عاشق بیدل
خوبه من شعر نگو! چون که تو هم می میری چون که بازیچه ی بازیگری تقدیری
این وبلاگ به درخواست نویسنده آن تا اطلاع ثانوی پلمپ شد. دوست دارم بر شبم مهمان شوی بر کوير تشنه چون باران شوی دوست دارم تا شب و روزم شوی نغمه ی اين ساز پر سوزم شوی دوست دارم خانه ای سازم ز نور نام تو بر سردرش زيبا ز دور دوست دارم چهره ات خندان کنم گريه های خويش را پنهان کنم دوست دارم بال پروازم شوی لحظه ی پايان و آغازم شوی دوست دارم ناله ی دل سر دهم يا به روی شانه هايت سر نهم دوست دارم لحظه را ويران کنم غم ، ميان سينه ام زندان کنم دوست دارم تا ابد يادت کنم با صدايی خسته فريادت کنم دوست دارم با تو باشم هر زمان گر تو باشی ، من نبارم بی امان سپيده اميرعسگری سلام دوستان گلم. سال جدید را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم. اميدوارم سال ۸۸ سالی سرشار از اميد و بالندگی و شادابی و سلامتی برايتان باشد. نوروزتان پيروز، هر روزتان نوروز هجرانی سين هفتم سيب سرخی است حسرتا که مرا نصيب از اين سفره ی سنت سروری نيست شرابی مرد افکن در جام هواست شگفتا که مرا بدين مستی شوری نيست سبوی سبزه پوش در قاب پنجره آه چنان دورم که گويی جز نقش بی جانی نيست و کلامی مهربان در نخستين ديدار بامدادی فغان که در پس پاسخ و لبخند دل خندانی نيست بهاری ديگر آمده است آری اما برای آن زمستان ها که گذشت نامی نيست نامی نيست احمد شاملو با خيالت دل خوشم ای ماه پنهان بعد از اين می نهم بی روی تو سر در گريبان بعد از اين پشت اين ديوارها سوسوی يک فانوس نيست لحظه هايم بی تو چون شام غريبان بعد از اين فصل ها تکرار يک پاييز بی پروانه اند کوچه ای بی انتها من زير باران بعد از اين اين خيابان های خالی تا کجايم می برند مشت در جيب و پر از بغض نيستان بعد از اين گر که بگذاری سرت را بر سکوت شانه ام می شوم غرق گل و بوی بهاران بعد از اين عشق را هم صحبت اين لحظه های لال کن آه ای شيرين زبان من را مرنجان بعد از اين زنده یاد تیمور ترنج صدايش ميکنم اما نباشد ره به گوش او صدايم گناه من چه بود آخر که هجر و درويش گشته سزايم اگه سوغات عشق او فقط حيراني و آشفتگي باشد مکن هرگز خداوندا از اين حيراني شيرين جدايم چه شبهايی که ناليدم ز هجران و به درگاهش دعا کردم نميدانم چرا او هم ندارد پاسخی بهر دعايم من ارچه بيقرار هستم وليکن خوب ميدانم در اين وادی حيرانی فقط مستی شود جانا دوايم اگر ديروز سر دادم من آواز خوشی امروز به غير از آه سوزانم کسی نشنيده است ديگر نوايم تو گفتی نسترن او را ز جان و دل زنم فرياد صدايش ميکنم اما نيابد ره به گوش او صدايم نسترن محمدی از خودم خط کشیده ام تا تو قطره ، من . رود : راه . دریا : تو . دستهایم دو جاده از خاکند از زمین با دعا به بالا ، تو از تو دورم که اندکم ، اما با تو بسیار می شوم ، با تو مانده با یک کلاف سرگرم ، من پاسخ این همه معما ، تو رو به هر سو که می کنم هستی بین هر ازدحام ، تنها تو هر چه بیراهه رفته ، برگشتم از همیشه خودم به حالا تو نام تو بر دل و لبم جاری ذکر من لا اله الا تو "فریبا یوسفی" شهادت حضرت امام رضا(ع) را تسلیت عرض می کنم چشماتو باز کن آقا جون بالای خستمو ببین منو نیگا کن آقاجون دل شیکستمو ببین دلت میاد کبوترات تو حرمت پر نزنند؟ به سایبون دستای مهربونت سر نزنند؟ می دونی می خوام چه کار کنم می دونی می خوام کجا برم می خوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم اونجا که گنبدش طلاس با کفتراش پر بزنم دوسش دارم اماممه در خونشو در بزنم بعضی شبا تو خونمون بابام به مادرم میگه می خوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه دیگه بابام می گه امام رضا مریضا رو شفا میده دوای درد مردمو از طرف خدا میده می خوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم بهش بگم امام رضا مریضا رو شفا بده دوای درد مردمو از طرف خدا بده می خوام بیام به مشهدت به طواف کفترای حرمت براشون یه کیسه گندم بیارم خبر از دردای مردم بیارم بهشون بگم برام دعا کنند اونقدر تا که تو رو رضا کنند کاش جاروکشی صحن نصیبم می شد دل من خادم مولای غریبم می شد زنده یاد محمدرضا آغاسی و ایزد با چه معجونی سرشت آب و گل ما را که این سان می برند آسان پری روها دل ما را من و تو نیمه ی یکدیگریم و هر دو دل تنگیم که کامل می کند غم نیمه ی ناکامل ما را همان بهتر جدا باشیم از دنیا ی هم ، وقتی دو چندان می کند دل بستن ما مشکل ما را فریب بازی چرخ و فلک را خورده ای ، بگذار بچرخاند فلک این بار دور باطل ما را به هر در جان به کف رفتیم و برگشتیم با حسرت مگر که مرگ گیرد تحفه ی ناقابل ما را //سعید توکلی\\ هر کس به کلافی سر بازار تو باشد بیچاره دل من که خریدار تو باشد امید تویی، عید تویی،فصل شکفتن بوی خوش پیراهن گلدار تو باشد این راه چه راه است که پشت سرت آه است؟! باشد که خداوند نگهدار تو باشد زیبایی ات ای ماه چه دیوانه کننده ست بیچاره پلنگی که گرفتار تو باشد نارنج چه کاری ست که دست همه دادند؟ ای عشق! گمان می کنم این کار تو باشد! جواد زهتاب باغ با دلهره در حال شکوفا شدن است رود با همهمه آماده ی دریا شدن است ابر ها لکه ی دامان زمین را شستند خاک در تاب و تب گرم مطلا شدن است سر زد از پیرهن پاره شب یوسف ماه دولت گم شده در معرض پیدا شدن است بگسل ای سلسله ، ای سلسله ی ممتد شب نوبتی باشد اگر نوبت فردا شدن است ای گشاینده ترین دست کلید تو کجاست قفل این پنجره ها منتظر وا شدن است گوش کن! ای شب کر صحبت صبح است و سحر آفتاب آمده در حال شکوفا شدن است <<بهروز یاسمی>>

